خرید بک لینک
امروز ظهر ميريم سفر اونم دوتايي.... خدايا ازت ممنونم يه نذري كرده بودم كه نيان.حتما ادا ميكنم تصميم دارم كاري كنم خيلي به شوهرم خوش بگذره...و مثل هميشه درگير دعوا نباشه.هميشه با مادرش دعواشون ميشه.نميدونم چرا هم همو تحمل نميكنن و هم اينكه بزور ميخوان باهم باشن... درهرحال.ميخوام به چيز ديگه اي فكر نكنم.بايد شاد باشم.بايد بخندم.... بخند ترانه ي زندگي

برچسب: ممنونم خدا,ممنونم خداجون,ممنونم خدایا,ممنونم خدا از حامد محضرنیا,ممنونم خدا جونم,خدایا ممنونم ازت,ممنون خدا,خدايا ممنونم,خدايا ممنونم ازت,خدا ممنونم ازت, نویسنده: بهنام کاظمیان تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 16:51

آسمانی می شوم وقتی نگاهم میکنی همسرم چند روزه بشدت بهم محبت میکنهما بدون بغل ازهم خداحافظی نمیکردیم ولی دو هفته ای بود این جریان نبود.امروز صبح زودتر حاضرشدم برم سوار ماشینم بشم اونم رفته بود سمت ماشین خودش یهو گفت خانومم کجا میری؟نگاش کردملبخند زد گفت اول یه بوس بده بعد برورفتم و محکم بغلم کرد و دوتایی هر کدوم سمت محل کار خودمون رفتیم اون غرب و من شرق

برچسب: مهربانی,مهربان,مهرباني,مهربان باش,مهربان باشیم,مهربانو,مهربانى,مهربانه,مهربانی خدا,مهربان بودن, نویسنده: بهنام کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:40

دیشب خواب بدی دیدم..یعتی اوایل صبح دیدم حدودا ساعت 5 دیدم شوهرم تصادف کرده.دویدم رسیدم بالاسرش.سرش خونی بود.بزور منو دید.بغلش کردم گریه کردم ....جیغ میزدمیهو لبخند زد.لباشو جمع کرد تا منو ببوسه.گفت دیگه شاید نتونم ببوسمت حیف روزای قبل...بوسیدمش.لبامو محکم میبوسید داد میزدم کمک.بردمش بیمارستان.اونجا دیدم پشتش تا پاها خونه...گاهی بیهوش میشد و گاهی به هوشداغون بودم.یهو پریدم از خواب.دیدم کنارمه و داره نفس میکشه و سالمه.عجیب دلتنگی کردم و بدون اینکه بخوام یهو بغلم کرد.محکم تو بغلش بودماز فکر خوابم بیرون نمیام.یعنی چی بود.علتشخدا خواست محبتشو تو دلم احیا کن

برچسب: خواب عجیب,خواب عجیب مختار,خواب هاي عجيب,خواب عجيب احمدي نژاد,خواب عجیب یک مرجع تقلید,خواب عجیب استاد رائفی پور,خواب عجیب, الله بهجت, نویسنده: بهنام کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:40

دوباره فكرم مشغوله ديروز شوهرم 6 اومد خونه.از شركت رفته بود باشگاه بهم اس داد "خانومي گرسنمه بي زحمت ميتوني يه چيز سبك درست كني اومدم بخورم؟؟ "منم اس دادم "روي چشماي خوشگلم همسري چشم" جواب داد:" ناز چشماتو.." سريع دويدم و مرغ رو چرخ كردم و با سرعت نور يه ناگت درست كردم. زنگ درو زد.هميشه دوس داره خونه بودني من درو بازكنم.شانسم ندارم خوابم باشم بيدارم ميكنه بعد تصنعي ميگه واي ببخش ندونستم بيدارت كردم در راهرو رو باز كردم ديدم اخم كرده تودلم گفتم يا علي باز توپش پره...اومد جلو يهو لپمو كشيد و سلام داد.رفتم بغلش...گفتم دوس داري اذيتم كنيا گفت بله دوس دارم غذاش

برچسب: نویسنده: بهنام کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:40

صفحه بندی